تبليغاتX
مرگ عاشقی - دلم گرفت از آسمون ...

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

 

تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه

 

ای روزگار لعنتی ، تلخه بهت هرچی بگم

 

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

 

امشب از اون شباست که من ، دوباره دیونه بشم

 

تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم

 

امشب از اون شباست که من ، دلم می خواد داد بزنم

 

تو شهر این غریبه ها دردم و فریاد بزنم

 

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته

 

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

 

از این همه دربه دری به لب رسیده جون من

 

به داد من نمی رسه خدای آسمون من...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:45 توسط زهرا |

زمان!به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست........
بوسیدن قول ماندن نیست.........
وعشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست...................







نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم









مي روم شايد فراموشت کنم
با فراموشي هم آغوشت کنم
گرچه تو تنها تر از من مي شوي
آرزو دارم تو هم عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
آرزو دارم بفهمي عشق را
سردي اين روزهاي زشت را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ يار را باور کني
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را موبه مو باور کني

Home
Email
Night Skin