تبليغاتX
مرگ عاشقی - آرزوی با تو بودن....

رفتي از ديده،دلم هيچ کجا بند نشد


همه بودنند ولي کس به تو مانند نشد


گرچه در دشت نگاهم اثری از تو نماند


ياد تو ،پاک ز يادم، به خداوند نشد


شبم از سوز ستاره به ستوه آمده بود


ماهم آن شب بکجا رفت که پابند نشد


شب تنهایی من بسکه غم انگیز گذشت


خواستم بگذرم از تو ، بتو سوگند نشد


دل من مستِ نگاه و گلِ لبخند تو بود


عشق شاهد، که دلم شاهد لبخند نشد


راز چشمان سیاه تو مرا شاعر کرد


واژه ها عاشق و چشمان تو پابند نشد


اینهمه واژه و راز غزل تنهایی


خواستم شرح کنم بهر تو هرچند نشد...

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:41 توسط زهرا |

زمان!به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست........
بوسیدن قول ماندن نیست.........
وعشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست...................







نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم









مي روم شايد فراموشت کنم
با فراموشي هم آغوشت کنم
گرچه تو تنها تر از من مي شوي
آرزو دارم تو هم عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
آرزو دارم بفهمي عشق را
سردي اين روزهاي زشت را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ يار را باور کني
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را موبه مو باور کني

Home
Email
Night Skin