تبليغاتX
مرگ عاشقی - تردید...

ای کاش در چشمهایت تردید را ندیده بودم یا از همان اول از عشق ترسیده بودم

ای کاش آن شب که رفتم به آسمان گل بچینم جای گل برایت پروانگی چیده بودم

گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی آن شب نمی دانم اما تا صبح لرزیده بودم

آن شب تو با خود نگفتی که بر سر من چه آمد نگفتی ز دست تو من رنجیده بودم

انگاربی پرده بودی دیوانه ات گشتم من تو عاشق نبودی و دیرفهمیده بودم

ازکوچه که می گذشتم حتی نگاهم نکردی چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:18 توسط زهرا |

زمان!به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست........
بوسیدن قول ماندن نیست.........
وعشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست...................







نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم









مي روم شايد فراموشت کنم
با فراموشي هم آغوشت کنم
گرچه تو تنها تر از من مي شوي
آرزو دارم تو هم عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
آرزو دارم بفهمي عشق را
سردي اين روزهاي زشت را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ يار را باور کني
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را موبه مو باور کني

Home
Email
Night Skin