تبليغاتX
مرگ عاشقی - دعایت می کنم...

از همين امشب زير لب دعايت مي كنم              

اشك ميريزم دو چشم را فدايت مي كنم

در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام

هر چه مي خواهي بگو. من هم دعايت مي كنم

خسته اي طاقت نداري. پس رهايت مي كنم

رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو

رفته ام قربان عكست چشم زير پايت مي كنم

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:59 توسط زهرا |

زمان!به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست........
بوسیدن قول ماندن نیست.........
وعشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست...................







نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم









مي روم شايد فراموشت کنم
با فراموشي هم آغوشت کنم
گرچه تو تنها تر از من مي شوي
آرزو دارم تو هم عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
آرزو دارم بفهمي عشق را
سردي اين روزهاي زشت را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ يار را باور کني
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را موبه مو باور کني

Home
Email
Night Skin