تبليغاتX
مرگ عاشقی - روزهای تنهایی...

تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .
اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .
اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره ..
اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .
اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .
اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .
به همین سادگی ...
حالا فهمیدی چرا دلم برات تنگ می شه 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 18:52 توسط زهرا |

زمان!به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست........
بوسیدن قول ماندن نیست.........
وعشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست...................







نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم









مي روم شايد فراموشت کنم
با فراموشي هم آغوشت کنم
گرچه تو تنها تر از من مي شوي
آرزو دارم تو هم عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
آرزو دارم بفهمي عشق را
سردي اين روزهاي زشت را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ يار را باور کني
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را موبه مو باور کني

Home
Email
Night Skin